تبلیغات
♂❤♂EXO couples fanfictions - WOLF PART 1
 
♂❤♂EXO couples fanfictions
【We aRe ONE We aRe EX♡L】
 
 
1394/04/31 :: نویسنده : HEL EN

هه هه بلاخره منم اومدم ...
قراره واستون ی فیک خیلی باحال آپ کنم اینم قسمت اولش
طبق برنامه چهارشنبه ها و پنجشنبه ها واستون میزارمش
اینم اطلاعات فیک
نام: WOLF
نویسنده: هلن
کاپل های اصلی: هونهان، کایسو، چانبک
ژانر: هیجانی و تخیلی
واس قسمت اول شوووت تو ادامه
HELEN
اداااامه
خیلى خوشحال بودیم.بالاخره بعد از ٩ ماه درس و مشق،مدرسه قرار بود ما رو به اردو ببره.

من و لوهان،برادر كوچیكم از صبح زود اماده شدیم.همه چیمون رو جمع و محیا كرده بودیم.قرار بود یه اردو ١٤ روزه داخل یك 

جنگل دور از سئول باشه.خیلى خوشحال بودیم كه از خونه و خانواده دور میشیم.دریغ از اتفاقاتی كه قرار بود به 

سرمون بیاد.
مامان:غزیزاى مامان مراقبه خودتون باشید.دى او مراقب لوهان باش.لوهان تو هم مراقب دى او باش.زیاد 

بازیگوشى نكنید.تو كار إینو اون سرك نكشید.......

_باشه باشه مامان فهمیدیم فقط وسط اردو میشینیم و درس میخونیم

_نه عزیزم منظورم این نبود،فقط خرابكارى نكنید و مراقب همدیگه باشید چون جنگل جاى خطرناكیه.لوهان تو هم 

داروهاتو به موقع بخور و موقع گردش از هم دیگه جدا ن......

بابا:باشه عزیزم فهمیدن دیگه بزار برن براى همیشه كه نمیرن كه فقط براى ١٤ روزه

_باشه

_خداحافظ مامان و بابا                                   _خداحافظ

من و لوهان به سمت مدرسه به راه افتادیم.مدرسمون درست ٥ كوچه با خونمون فاصله داشت.بعد از نیم ساعت به

مدرسه رسیدیم.نصف بچه ها مدرسه هم رسیده بودن.بكهیون ما رو دید و بدو بدو اومد به طرفمون

_به به بالاخره تشریف اوردین.چه عجب

بكهیون یكى از صمیمى ترین دوستاى ما بود

تو همه خرابكاریا پایه بود.بعد وایستادیم و با هم خوش و بش كردیم تا آقاى پارك بیاد و همه رو چك كنه و بعدش

راه بیفتیم.این اولین و اخرین بارى بود كه بدون والدین از خونه دور میشدیم

بالاخره همه جمع شدن و بعد از حضور و غیاب اقاى پارك همه سوار اتوبوس شدیم
این اولین و اخرین بارى بود كه بدون والدین از خونه دور میشدیم

بالاخره همه جمع شدن و بعد از حضور و غیاب اقاى پارك همه سوار اتوبوس شدیم.ما سه نَفَر به سرعت رفتیم و ردیف اخر 

اتوبوس نشستیم.تو راه هر سه تامون هندسفریا مون رو تو گوشمون كردیم و به اهنگ exo,wolf گوش دادیم.نزدیكاى اردوگاه

بودیم.لوهان یه دفعه زد رو دستم و از خواب پریدم

_هى دى او اونجا رو ببین یه آدم با لباساى عجیب و غریب اونجا وایستاده

_سرمو به طرف جایى كه لوهان نشونم میداد برگردوندم

_اونجا كه چیزى نیست لوهان

_بخدا یكى اونجا بود

_لوهان یكم بخواب خیالاته شدى داداشى

_خیالات چیه بابا دارم میگم یكى اونجا با لباساى عجیب و غریب وایستاده بود

_خبله خوب اگه بازم دیدیش زود بهم بگو

بكى:دارین درباره چى حرف میزنین؟

_هیچى بابا لوهان یه چیزى دیده اونو بهم داشت نشون میداد

_كوش؟كوش؟منم میخوام ببینم!

_رد شدیم بابا

_اییییییییش

_بعد نیم ساعت به اردوگاه رسیدیم

در طول راه لوهان حتى یه كلمه هم حرف نزد.كامل از صورتش معلوم بود كه از چیزى كه دیده شكه شده
.
.
.
نظر یادتون نره هاااااا....




نوع مطلب :
برچسب ها : فن فیکشن های اکسو، داستان های اکسو، فیک های تخیلی و هیجانی اکسو، جذابترین فیک های اکسو، جدیدترین داستان های اکسو، فن فیک های هونهان، فن فیک های کایسو،
لینک های مرتبط :


1396/07/1 15:59
Good day! I could have sworn I've been to your blog before but after looking at
some of the articles I realized it's new to me.

Nonetheless, I'm certainly delighted I stumbled upon it and I'll be book-marking it and checking back frequently!
1396/05/14 00:34
fantastic issues altogether, you simply gained a emblem new reader.
What might you recommend about your post that you just
made some days in the past? Any positive?
1396/01/25 11:25
Very nice article, totally what I was looking for.
1396/01/21 15:07
Its not my first time to go to see this site,
i am browsing this site dailly and obtain pleasant data from here daily.
1396/01/15 19:07
certainly like your website however you need to test the spelling on quite a few of your posts.
Many of them are rife with spelling issues and I in finding it very bothersome to tell the truth then again I
will definitely come again again.
1395/05/27 15:28
واااای دخترررر من داشتم وولف گوش میدادم کوره اولف نگاه اولف جالبه بقیش چی پ
1395/05/15 19:26
سلام لطفا تو تلگرام کانال بزنید سخته اینجا بخونیم
1395/03/22 00:06
واییی چه باحال
مرسیییی
1395/02/28 19:18
میشه زود تر ادامشو بنویسی
1395/02/12 00:54
به نظر خیلییییییییییییییییییییی باحال میاد لطفااا بشتر بزاااار ممنونننننن
1394/12/28 00:35
سلام.زیادبزار گلم کمه اخه
1394/12/24 19:14
سلام داستانت خیلی جالب به نظر میرسه دوس دارم بقیه ی داستانو بخونم مرسیی منتظر قسمت بعدیم
1394/11/10 20:35
قسمت بعدیاشوبزار
1394/10/30 17:09
سلام من خواننده ی جدیدسایتم از فیکت خیلی خوشم اومد برای شروع خیلی خوب وقوی بود من که حسابی کنجکاوم برای قسمت بعد مرسی
1394/09/25 17:05
سلام خسته نباشید اگه میشه قسمت بعدی را بزارید
1394/09/11 15:56
میشه قسمت های بعدم بزاری
من مشتاقانه منتظرم
1394/08/24 09:20
سلام اجی ملودی هستم نویسنده این فیک که در اصل اسمش خون اشامه و شمارم میشناسم فک نکنم اجازه کپی به کسی داده باشم
1394/04/31 16:20
سلام گلم فکر کنم داستان خوبی باشه اول کار باید مایه بزاری هلن خانم این الان قسمت اول نبود معرفی بود تعداد صفحاتو ببر بالا تا مخاطب جذب بشه دنیا دنیای رقابته
ممنون و خسته نباشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


♂ ❤ ♂
✘سلام به بروبچ کی پایی...به وب ما خوش اومدین
این وبو فقط واس اکسو زدیم
قراره اینجا براتون فیک های پارسی اکسویی آپ کنیم
ولی به حمایتتون احتییاج داریم
لطفا با نظراتون ساپورتمون کنین
اولین نیستیم ولی میخوایم بهترین باشیم
پیج اینستای وبو هم دنبال کنین.....تا از آپدیت های وب باخبر شین
کومایو چینگو ها
instagram ID: exo_fanfiction_s

مدیر وبلاگ : ZaH Ra
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز:
بازدید این ماه:
تعداد نویسندگان:
تعداد کل پست ها:
آخرین بازدید: